ریشه و تبار(نژاد) شناسی مازندران
مازندرانمازندران که در قديم تبرستان ناميده می شد،«تبر در گويش محلی بهمعنی کوه است و تبرستان يعنی کوهستان»
ولی پيش از ورود آرياييان يعنی مردم کنونی مازندران بهاين منطقه مسکن بوميانی بوده که آنها را تاپور و
سرزمينشان را تاپورستان میناميدهاند ولی بهمرور تبرستان شده است.
ظاهرا از سدهی7 ه.ق همزمان بافتنهی مغول، نام تبرستان بکار برده نشدو مازندران جای آنرا گرفت.
ياقوت حموی (575-626، ه.ق) نخستين مورخی است که واژهی مازندران را در نوشتههای خود بهکار برده و
مینويسد:
«نشانی از اين کلمه در کتابهای پيشين نيافته و نمیداند که اين واژه از چه زمانی ممعمول شده است.»
اما پیش از ياقوت و نيز در زمان او واژهی مازندران بهمعنی سرزمين مشخص رايج بوده و از اين ناحيه در اساطير
ايران بيش از هر جا اسم برده میشود، زيرا مازندران محل نمايش بسیاری از دلاوريهای قهرمان سيستانی يعنی
رستم است.
مازن در اوستا به ناحيهای گفته شده که بر کنارهی دريای مازندران قرار داشته و بعدها به مازندران مشهور شده
است.
مازندرانی که رامشگر مازندرانی هنگام آمدن به نزد کاووس توصيف کرده است، گذشته از زيادهرويهای شاعرانه،
با طبيعت کنونی اين سرزمين نيز همانندی دارد:
به بربط چوبايست بر ساخت رود برآورد مازنــــدرانی ســـــرود
که مازنـــدران شــــهر ما يـاد بـاد هميشه بر بــومــش آباد باد
که در بوستانش هميشه گُل است به کوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زميــــن پر نـــــــگار نه گرم و نه ســرد و هميشه بهار .
از اين رو میتوان گفت که مازندران بخشی از ايرانزمين بوده و از خود شاهی داشته است.
به گفتهی ابن اسفنديار، مازندران دز اصل موزندران بوده يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه موز، و موز نام کوهی
است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران و جاجرم ادامه داشته است.
برخی از نويسندگان ماز را بهمعنی دربندها و دژهای مستحکمی میدانند که بهدستور اسپهبد مازيار پسر قارن در
گذرگاهها و نقاط سوق الجيشی کوهستان مازندران ساخته شده و واژهی مازندران را بهمعنی درون رشتهی مازها
دانستهاند.
بعضی نيز کلمهی مازندران را از واژهی مارد که نام يکی از قبايل معروف، ساکن در آنجا بوده، میدانند.
بهبيان ديگر يعنی سرزمين ماردها و جايي که مارد در آنجا سکونت داشته است.
بههر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمينهای پست ساحلی گفته میشد، ولی واژهی مازندران بر
نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته میشده تا سرانجام
بر تمام نواحی کوهستانی و ساحلی مازندران گفته شد
نژاد:
به گفتهی مورخان و دانشمندان دورههای پيش از ميلاد، ساکنان بومی مازندران مردها
«آمردها» بودهاند. مردها مردمی چادرنشین و کوچگر بودند و در سرزمينی زندگی میکردند
که نيمهی شمالی آن دشتی هموار بود، نيمهی جنوبی آن جنگلهای انبوه داشت و کوههای
سنگی که گذشتن از آن دشوار بود.زندگی مردها در چمنزارها، لای درختان کهنسال و شکاف
سنگها و پناهگاههای ديگری میگذشت. اين مردم در اثر نبرد مداوم با درندگان و حيوانات
وحشی، روحيهای خشن و تند و سرکش داشته و رام کردنشان سخت دشوار بود و آیين
ويژهای داشتند.
در حدود 5000 سال پيش، تودههای گستردهای از مردمان «هند ـ اروپايي» از شمال يعنی
سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند.
از ميان آرياها گروهی به سرزمين جنوب شرقی رسيدند، «آرياهای هند» و گروهی به سمت
هندوکش و گروهی «آرياهای ايرانی» به سوی فلات ايران سرازير شدند.
سرزمين خوارزم و کرانهی شرقی درياي مازندران، نخستين منطقهای بود که دستهای از
آرياهای ايرانی از خاک ورگانا «گرگان» گذشته و بهسرزمين مردها رسيدند. طبيعت سرسبز،
درختان، جويبارهای روان، پرندگان و حيوانات گوناگون اين سرزمين مورد پسند آنان قرار گرفت و
در اين منطقه سکونت اختيار کردند. آريايهای تازه رسيده در دشتها جای گرفتند و با
بوميان به نبرد پرداخته آنان را به کوهستانهای شمالی و مغرب راندند. آرياها، مردها را بربر
«گريزان» و تور «زمخت و خشن» و دوا «پير و اهريمن» میخواندند. چندی نگذشت که رطوبت
هوا از يکسو و بيمارهای بومی از سوی ديگر به آرياييها روآور شد و تنبلی و مرگ و مير بر آنان
چيره گشت و ديگر نتوانستند بدون همکاری و کمک بوميان در آن سرزمين بهسر برند. از اين
جهت بهعلت نياز بسیار به مردمان بومی، دست از درگيری با آنان برداشتند و در جريان زندگی،
نوعی همسازی و سازگاری فرهنگ بوميان و آرياييها پديد آمد و بهتدريج با گذشت زمان و
آميزش نژادی و بستگی خونی و خويشاوندي سرانجام نژاد نوين آريا ـ مردی پديد آمد.
استرابون دربارهي مردمان مازندران مینويسد:
«در بخشهای شمالی رشتهی البرز نخست گلها و کادوسيها(اسلاف گيلانيان و ديلميان) و
آماردها جای دارند و در برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارتها زندگی میکنند و همهی
بخشهای شمالی اين منطقه بارآور است. بخشی که بر شمال است، اين بخشی
کوهستانی و سرد است و جايگاه کوهنشينانی بهنام کادوسیها و آماردها و تپورها و
کورتهاو جز ايشان است.
از اواخر حکومت ساسانی، اقوام ترک و مغول آسيا» مرکزی، گروه گروه بهنواحی شمال
خراسان آمدند و به مرور زمان قلمرو مراتع ييلاقی و قشلاقی دامهايشان را گسترش دادند و
به شهرهای ايران نزديکتر شدند و گروهی از آنان به زندگی روستايي و شهر نشينی نيز روی
وردند.
مغولان وترکان به تدريج با تمدن و فرهنگ اصيل ايران و همچنين کشورگشايي و مملکتداري
نيز آشنا شدند، چنان که شاهان غزنوی و سلجوقی از اعقاب ترکان چادرنشينی بودند که از
طريق دامداری امرار معاش میکردند.
زبان و خط :
زبان مازندرانی بازماندهی زبان ايرانيان قديم «پارسی ميانه» است که نسبت به زبان فارسینو
ديرتر و کمتر تحت تاثير زبانهای بيگانه چون اعراب، مغول و تاتار که مدتی بر ايران حکومت
کردند، قرار گرفتهاند.
تا سدهی 5 ه.ق واليان طبرستان بهخط پهلوی مینوشتند و سکه میزدند. دو کتيبه که به
خط پهلوی در رسٍکت واقع در دودانگه و گنبد لاجيم سوادکوه بهدست آمده مؤيد آين نظر
است.
زبان مازندرانی با لهجههای گوناگون در اين سرزمين متداول است. علاوه بر آن لهجههای
گيلکی در غرب و لهجههای مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در
شرق مازندران رواج دارد.
رفتار و آداب مردم مازندران:
مردم مازندرن دلير، جنگجو و هوشياراند. اهالی اين سرزمين از ديرباز در کسب شناخت و
آگاهی و دانش کوشا بودهاند. مازندرانیها در دوستی ثابتقدم و دربرابر گرفتاریها
سختکوش و بیباکاند.
از ديرباز زنان با مردان برای ادارهی کارهای زندگانی خود همکاری میکنند. اهالی مازندران
بهروشنايي و يا نور خورشید سوگند ياد کرده و میگويند: «به اين آفتاب خسته» و يا «اجاق
گرم» و «اين سوی سليمان قسم.»از آداب کهن اين سرزمين که از هزاران سال پيش همچنان
پابرجاست، گرامیداشتن نوروز وآتش افروزی شبچهارشنبه سوری است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
با نظرات سازنده تان ما را یاری کنید .