۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

بازی های مازندرانی

بازی های مازندرانی


این بازیهای محلی هم اکنون در حال از بین رفتن است با نگاشتن آنها امیدوارم بتوانم حداقل کمی آنها را ماندگارتر کنم. این بازی ها زمانی که مردم دیار سبز کودک و خردسال بودند انجام می‌دادند ولی متاسفانه هم اکنون از بین رفته‌اند...

آغوزكا یا گردو بازی:

بازیكنان گردو ها را دو به دو روی یكدیگر چیده و هر یك به نوبت با گردویی به نام كل یا تیره ( گردوی بزرگ تر ) به گردوها می زنند. اگر نفر اول به گردو ها زد و آنها را انداخت فعلا" برنده محسوب می شود و بقیه بازیكنان باید به تیره او بزنند هر كسی موفق شد صاحب همه گردوها می شود در غیر این صورت نفر اول همه گردوها را جمع می كند.

چلیك ماركا :

بازیكنان به دو گروه تقسیم می شوند. برای بازی دو تكه چوب یا چلیك و و چوب بزرگ یا ماركا نیاز دارند. ابتدا گروه اول، چوب كوچك را روی گودالی قرار می دهند سپس با چوب بزرگ به زیر چوب كوچك كی زنند و آن را به طرف بالا پرت می كنند . چوب هر یك از بازیكنان كه مسافت بیشتری را طی كند، آن گروه برنده می شود افراد بازنده باید به برندگان سواری بدهند.

رزین كا:

رزین وسیله چوبی به شكل Y است كه تكه نوار لاستیكی به دو سر انتهای چوب بسته می شود. بازیكن با گذاشتن سنگ لای لاستیك و كشیدن آن به طرف عقب سنگ را پرتاب می كند و گنجشك شكار می كند.

رُسِن بازی:

از بازی های نمایشی سنتی مازندران به ویژه در غرب استان، ریسمان بازی است. این بازی غالبا" در مراسم عروسی برگزار می شد. ریسمان بازان دو نفر هستند یك نفر به عنوان بند باز بالای طناب راه می رود و دیگری به نام شیطانك در پایین می ایستد. بند باز بالای طناب با گذاشتن مجمع روی سر یا سوار شدن روی دوچرخه روی طناب راه می رود و شیطانك نیز در پایین با درآوردن شكلك و حركات خنده آور تماشاچیان را سرگرم می كند بعد از پایان نمایش شیطانك در بین تماشاچیان می چرخد و پول و شیرینی جمع می كند از صاحب خانه نیز پول و شیرینی می گیرند.

لوچو:
كشتی لوچو از كشتی های محلی استان مازندران است و در گذشته در مراسم عروسی اجرا می شد. اما امروزه در بعضی از نقاط استان این كشتی همه ساله در تابستان بعد از وجین شالی، هنگام فراغت كار روستاییان ، انجام می شود. در ایام دیگر مانند اعیاد مذهبی و ملی نیز كشتی لوچو برگزار می شود و جایزه برنده یك راس گاو است كه توسط اهالی خریداری می شود.
برای مسابقه دو نفر از كشتی گیران با تجربه به عنوان داور انتخاب می شوند در این كشتی هر گونه ضربه زدن به بدن یا سر حریف، گرفتن انگشت دست ، سرچنگك و ضربه زدن به كتف و گرفتن گوش، خطا محسوب می شود. كشتی گیری كه در این دو هفته تمامس حریفان را شكست دهد، برنده مسابقه است. در طول برگزاری مسابقه ساز و دهل نیز نواخته می شود تا شور و هیجان بیشتری به مسابقه بدهد.
برای اینکه در گذشته رسم بر این بود که جایزه فرد پیروز را بر نوک چوبی قرار می‌دادند این مسابقه به لوچو یعنی نوک چوب معروف گشت.

گاوجنگی:

از دیگر سرگرمی های دیرپا، مراسم گاو جنگی در روستای شیر كلا شهرستان نور است كه به زبان محلی تشك جنگی نامیده می شود. این مسابقه هر سال و یك هفته بعد از اتمام كشتی لوچو در اوایل مرداد ماه به مدت 10 روز برگزار می شود. قبل از انجام مسابقه از اهالی محل مبلغی پول بابت هزینه های ضروری جمع آوری می شود. چند روز پیش از مسابقه از طریق نامه تاریخ برگزاری مسابقه به اطلاع اهالی روستاها وشهرها و حتی استان های همجوار رسانده می شود. هزینه نگه داری مهمانان در روستا و كرایه از پول جمع آوری شده پرداخت می شود.

« سوچلا» یا شكار به روش سنتی در آب بندان :

یكی از راه های درآمد روستاهای مركزی مازندران شكار پرنده به روش سنتی در آب بندان به هنگام كم آبی است. اواسط پاییز پرندگان مانند قو، غاز، چنگر، انواع مرغابی و... از نقاط سردسیر به سواحل دریای مازندران كه دارای آب و هوای معتدل است، مهاجرت می كنند و بیشتر در آب بندان ها كه به علت كشت شالی ، محل مناسبی برای تغذیه پرندگان است، ساكن می شوند.این شكار از اوایل پاییز هر سال تا 15 اسفند در شب های تاریك بدون تیراندازی با وسایل شكار سنتی و رعایت مقررات محلی انجام می شود. در این مدت آب بندان قرق و تیر اندازی در فاصله 500 متری اطراف آن ممنوع می شود. این نوع شكار توسط تور و بیشتر در روستاهای گل نشین، سیدمحله، زرین كلا، لاریم و مشك آباد در مسیر جاده ساری – بابلسر از طریق جاده خزر آباد انجام می شود.
صید سنتی به روش « روز دما » :

شكار به روز روز دما معمولا" در اواخر مهرماه با مهاجرت پرندگان وحشی به آبگیرها در روز انجام می شود. برای این كار چند روز قبل از مهاجرت پرندگان وحشی، اردك ها تربیت شده را در محل صید نگه داری می كنند تا به محیط اطراف عادت كنند. سپس در محل مورد نظر گودالی به مساحت حدود 20 متر مربع حفر می كنند. روی گودال توری به صورت عمود قرار می دهند كه به نخی بسته شده است. سر دیگر نخ را صیاد به دست می گیرد با ورود پرندگان وحشی به منطقه اردك های ترتیب شده به جمع پرندگان وحشی می پیوندند و آنها را به طرف گودال می كشانند . سپس صیاد نخ را می كشد و تور روی گودال می افتد و پرندگان به دام می افتند.

مراسم بارانخوانی و آفتاب

آداب و آيين هاي قطع باران در روستاهاي مازندران

در استان مازندران، در فصل زمستان بسيار به ندرت پيش مي آيد كه برف ببارد و اگر مي بارد در ارتفاعات است. اما اين سرزمين همواره با باران هاي تند و فصلي و چند روزه همراه بوده است.
باران هاي فصلي اگر چندين روز به طور مداوم و به شدت ادامه يابد، در هر فصلي به ضرر روستاييان كشاورز است. زيرا مسبب سيل مي شود و به راه ها، مزرعه ها و شاليزارها آسيب مي رساند.
در قديم، در روستاهاي مازندران كه چون ديگر روستاهاي ايران امكانات بسيار كم بود، خساراتي كه سيل به محصولات و زمين كشاورزي شان وارد مي كرد، به سختي قابل جبران بود و ممكن بود كه يك سيل در زمستان يا بهار تمام محصولات برنج آنان را نابود كند و در نتيجه قحطي بيايد.
از همين رو مردم مناطق مختلف مازندران، از ديرباز تاكنون آداب و آيين هايي براي قطع باران دارند. از جمله اين آيين ها در استان مازندران، آيين قطع باران «واوارون» در نواحي كوهستاني سوادكوه است.
سوادكوه منطقه اي نيمه كوهستاني _ جنگلي است كه شامل زيراب، شيرگاه، پل سفيد و روستاهاي توابع آنهاست. مردم روستاهاي سوادكوه كه هنوز زندگي روزانه شان ارتباط بسيار تنگاتنگي از طريق كشاورزي و دامداري با طبيعت دارد،‌ آيين «واوارون» را براي قطع باران اجرا مي كنند. فريده يوسفي در كتاب تحقيقي خود تحت عنوان «فرهنگ و آداب و رسوم سوادكوه» نوشته است كه آخرين باري كه خود شاهد اجراي اين آيين قطع باران بوده است در سال 1377 شمسي در روستاي «انند» بوده است.
اين آيين اين گونه اجرا مي شود:
پس از اين كه چندين و چند روز كه باران سيل آسا مي بارد و قطع نمي شود، مادران و پدران، دخترها و پسرهاي خود را وا مي دارند كه به رديف زير باران بايستند و با دست پشت پيراهن يكديگر را بگيرند و به در خانه ها بروند. نفر جلويي كه اول صف ايستاده است به در خانه اي كه مي رسد، يك جارو را طوري به دست مي گيرد كه سر آن تا به گردنش برسد و سپس اين شعر را مي خواند:
وارون وا، وارون وا
هر كي اما ره دونه ندا
وشون خنه ره وا له بدا
يعني: باد بارون باد بارون
هر كسي كه به ما برنج نداد
خانه اش را باد خراب مي كند
وقتي بچه اين شعر را مي خواند، صاحب خانه يك پيمانه برنج در كيسه او مي ريزد. اين برنج ها آنقدر جمع مي شود تا بالاخره بزرگ ترها در زير بارش سيل آساي باران، كيسه هاي برنج جمع شده را بردارند و در تكيه محل جمع كنند. مردم سوادكوه معتقدند كه پس از خواندن اين شعر، باران پس از چند روز بند مي آيد. با نخستين اشعه آفتاب كه پس از چندين روز باران سيل آسا، به طبيعت مي تابد، همان بچه ها دوباره جمع مي شوند و نزد چوپانان ده مي روند و از آنها شير مي گيرند و در همان روز همه اهل محل در تكيه ده جمع مي شوند و با برنج و شير گردآوري شده، در ظرف هاي بزرگ شيربرنج درست مي كنند و بين اهالي تقسيم مي كنند.
اين مضمون شعر در روستاهاي مختلف، متفاوت است. و آيين اجراي آن هم در برخي روستاها با اندكي تفاوت اجرا مي شود. مثلا در روستاهاي لفور، يك دختر بچه، جارو به دست مي گيرد و در زير بارش يك بند باران، به طور سمبليك حياط گل آلود را جارو مي كند و اين آواز را مي خواند: ململ شو افتاب دكفه / تيل و پشو افتاب دكفه پير زنا بنسي بمرده / پير مردي كفلسي بمرده
يعني: روشنايي آفتاب بر شب مهتاب ]بتابد[ / بر گل و لاي آفتاب بتابد
پير زن در پايين دست اتاق مرد ]از سرما[ / پير مرد در بالادست اتاق مرد ]از سرما[.در استان مازندران، در فصل زمستان بسيار به ندرت پيش مي آيد كه برف ببارد و اگر مي بارد در ارتفاعات است. اما اين سرزمين همواره با باران هاي تند و فصلي و چند روزه همراه بوده است.
باران هاي فصلي اگر چندين روز به طور مداوم و به شدت ادامه يابد، در هر فصلي به ضرر روستاييان كشاورز است. زيرا مسبب سيل مي شود و به راه ها، مزرعه ها و شاليزارها آسيب مي رساند.
در قديم، در روستاهاي مازندران كه چون ديگر روستاهاي ايران امكانات بسيار كم بود، خساراتي كه سيل به محصولات و زمين كشاورزي شان وارد مي كرد، به سختي قابل جبران بود و ممكن بود كه يك سيل در زمستان يا بهار تمام محصولات برنج آنان را نابود كند و در نتيجه قحطي بيايد.
از همين رو مردم مناطق مختلف مازندران، از ديرباز تاكنون آداب و آيين هايي براي قطع باران دارند. از جمله اين آيين ها در استان مازندران، آيين قطع باران «واوارون» در نواحي كوهستاني سوادكوه است.
سوادكوه منطقه اي نيمه كوهستاني _ جنگلي است كه شامل زيراب، شيرگاه، پل سفيد و روستاهاي توابع آنهاست. مردم روستاهاي سوادكوه كه هنوز زندگي روزانه شان ارتباط بسيار تنگاتنگي از طريق كشاورزي و دامداري با طبيعت دارد،‌ آيين «واوارون» را براي قطع باران اجرا مي كنند. فريده يوسفي در كتاب تحقيقي خود تحت عنوان «فرهنگ و آداب و رسوم سوادكوه» نوشته است كه آخرين باري كه خود شاهد اجراي اين آيين قطع باران بوده است در سال 1377 شمسي در روستاي «انند» بوده است.
اين آيين اين گونه اجرا مي شود:
پس از اين كه چندين و چند روز كه باران سيل آسا مي بارد و قطع نمي شود، مادران و پدران، دخترها و پسرهاي خود را وا مي دارند كه به رديف زير باران بايستند و با دست پشت پيراهن يكديگر را بگيرند و به در خانه ها بروند. نفر جلويي كه اول صف ايستاده است به در خانه اي كه مي رسد، يك جارو را طوري به دست مي گيرد كه سر آن تا به گردنش برسد و سپس اين شعر را مي خواند:
وارون وا، وارون وا
هر كي اما ره دونه ندا
وشون خنه ره وا له بدا
يعني: باد بارون باد بارون
هر كسي كه به ما برنج نداد
خانه اش را باد خراب مي كند
وقتي بچه اين شعر را مي خواند، صاحب خانه يك پيمانه برنج در كيسه او مي ريزد. اين برنج ها آنقدر جمع مي شود تا بالاخره بزرگ ترها در زير بارش سيل آساي باران، كيسه هاي برنج جمع شده را بردارند و در تكيه محل جمع كنند. مردم سوادكوه معتقدند كه پس از خواندن اين شعر، باران پس از چند روز بند مي آيد. با نخستين اشعه آفتاب كه پس از چندين روز باران سيل آسا، به طبيعت مي تابد، همان بچه ها دوباره جمع مي شوند و نزد چوپانان ده مي روند و از آنها شير مي گيرند و در همان روز همه اهل محل در تكيه ده جمع مي شوند و با برنج و شير گردآوري شده، در ظرف هاي بزرگ شيربرنج درست مي كنند و بين اهالي تقسيم مي كنند.
اين مضمون شعر در روستاهاي مختلف، متفاوت است. و آيين اجراي آن هم در برخي روستاها با اندكي تفاوت اجرا مي شود. مثلا در روستاهاي لفور، يك دختر بچه، جارو به دست مي گيرد و در زير بارش يك بند باران، به طور سمبليك حياط گل آلود را جارو مي كند و اين آواز را مي خواند: ململ شو افتاب دكفه / تيل و پشو افتاب دكفه پير زنا بنسي بمرده / پير مردي كفلسي بمرده
يعني: روشنايي آفتاب بر شب مهتاب ]بتابد[ / بر گل و لاي آفتاب بتابد
پير زن در پايين دست اتاق مرد ]از سرما[ / پير مرد در بالادست اتاق مرد ]از سرما[.

آفتاب خواهي

اگر بارندگي زياد باشد براي اين باران بند بيايد نام هفت يا چهل كچل را بر كاغذ مي نويسند و آن به بندي آويزان مي كنند تا باد بخورد و باران قطع شود يا با خواند دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشيد مي كنند.در روستاي « كرات كياسر» شهرستان ساري، اگر باران ببارد و مانع فعاليت كشاورزي شود، زن هاي روستا به طور جمعي شعر زير را مي خوانند : باران كو، باران بي پايان كو، گندم كه زير خاكه، از تشنگي هلاكه، يا حضرت سليمان، روز افتاب و شب باران » در روستا « ولويه كياسر » ساري هنگامي كه باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد براي بند آمدن آن بچه هاي روستا قوطي هاي حلبي را به نخي مي بندند و دو سر نخ را مي گيرند و در كوچه هاي محل راه مي روند و دسته جمعي شعر زير را مي خوانند « قوطي قوطي افتاب كن، يك مشت برنج تو ابا كن، ما بچه هاي گرگيم، از سرمايي بمرديم، يا قرا، يا كتاب فردا بشه آفتاب.در روستاي « كليج كلادودانگه » در هنگام بارش زياد باران، بچه هاي محل لباس كهنه مي پوشند و با جارو و گل و لاي كوچه ها را به هم مي زنند و ميخ وانند « بابروم – بابروم ، امروز آفتاب فردا آفتاب پيرا ( پس فردا( آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچه ها مواد غذايي و يا شيريني مي دهند.در روستاي « علي اباد دودانگه » منطقه سواد كوه، وقت بارش زياد باران اهالي محل پارچه اي را از امامزاده شاهزاده حسين مي ربايند پس از آفتابي شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه ديگر به امامزاده پس مي دهند.

مراسم تمناي باران

از انجا كه اساس معيشت و كشاورزي بر پايه آب است، بنابر اين كم و يا زياد بودن باران و آب مشكلاتي را ايجاد مي كند. اگر باران كم ببارد و دچار كمبود آب بشوند مراسم خاصي را به جاي مي آورندتا خداوند دعاي انها را مستجاب كرده وباران بفرستد.مراسمي كه براي تمناي باران دارند به اين شرح است : اهالي روستا همگي به امامزاده مسجد يا ميدان بزرگ روستا و يا خارج از روستا مي روند دعا مي كنند و « ملا» يا « سيد » گوشه اي از جلد قرآن را خيس مي كند يا منبر را به اين نيت كه باران بيايد، با گلاب مي شويد. علاوه بر اين مرسوم است كه همه مردم شير و برنج جمع مي كنند و با آن شير برنج درست كرده مي خورند و مقداري از آن را با اين باور كه باران ببارد روي پشت بام مي ريزند.

مراسم باران خواهي :

يكي از مراسم رايج به هنگام خشك سالي مراسم باران خواهي است . به زبان محلي اين مراسم را « شيلون » يا « شيلان » مي نامند. به اين منظور ابتدا از اهالي محل مواد اوليه براي پخت شير و برنج و يا آش مورد نظر آن ها جمع آوري مي شود در روز معين اهالي در مكان مقدسي مانند مسجد، تكيه ، امامزاده و يا در اطراف درخت مقدس جمع مي شوند و پس از پخت آش به وسيله زن هاي محل، مراسم دعا وروضه خواني انجام مي شود و از خداوند طلب باران مي كنند. پس از صرف آش مراسم به پايان مي رسد.از ديگر عقايد مردم منطقه در اين زمينه، گذاشتند پايه منبر در آب و يا ريختن آب به روي فردي سيد است.

جشن تيرگان (تيرماه سيزده شو )

جشن تيرگان (تيرماه سيزده شو )


در ايران از کهن ترين زمان، در هر ماه جشني که نام آن ماه را داشت، برگزار مي شد. ازاين جشن هاي دوازده گانه تـنها جشن تيرگان با نام تيرماه سيزه شو ( شب سيزده تـيرماه) هنوز در مازندران برگزار مي شود. ولي برگزاري جشن هاي ديگري چون فروردين گان، ارديبهشت گان و.. به دست فراموشي سپرده شده است. انتخاب روزهاي جشن بدين شيوه بود که چون در تـقويم کهن هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه نيز در شمار آن سي نام است، جشن هر ماه در روزي بود که نامش با نام ماه يکي بود. و نام ها متعـلق به سي فرشتهً نگاهبان روزها و ماه ها است. جشن تيرگان روز سيزدهم ماه تير ( روز تير ) است.
به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير
افزون بر يکي بودن نام روز و ماه، مناسب جشن تيرگان را سالروز حماسهً معـين کردن مرز ايران، با تيراندازي آرش، مي دانند. در اوستا آمده است :
تـيشتر ستاره را يومند و فرهمند را مستايـيم که شتابان بدان سوي پرواز کند. به سوي درياي فراخکرت پرواز کند. مانند تير ارحش (آرش) بهترين تـيرانداز ايراني که از کوه ائـيريوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گرديد ....
زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :
تيرگان، سيزدهم ماه تير، موافق ماه است. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر ين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند.
و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....
سبب دوم آن که " دهوفذيه " (دهيوپته) که معـناي آن نگهداري مفلک و فرمانروايي در آن و " دهقـنه" که معناي آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم تواًم اند و کتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش در اين روز صادر شد ...
مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم، از برگزاري رسم و آيـيني " در روز تير از ماه تير " ( تيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است : در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.
سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد." پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند. آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند.
پ. ج. مسينا ماجراي اين جشن را با نوشته ابوريحان بيروني پـيرامون جشن تيرگان مقايسه کرده است، و پـيگولوسکايا شرح اين مقايسه و مشابهت هاي "شست و شو"، "پرتاب تير"، "شکستن ظرف ها"، "قطعه قطعه شدن آرش"، "قرباني کردن کودک" و "تهيه خوراک" را اشاعه يک جشن مي داند. اين تحليل درخور توجه است، لذا قسمتي از آن عيناً نقل مي شود :
مراسم جشن تيرگان را مي توان با مراسم جشن شهر بگمود که ماه ايار در استان اديابنه برگزار مي شود مرتبط دانست. مراسم شست و شو در آبگير شايد با ماجراي کيخسرو در چشمه سار و عادت شست و شويي که بيروني از آن سخن داشت نزديک و مرتبط باشد، پرتاب تير به هوا، که به نشانه سرور و شادي صورت مي گرفت، شايد با پرتاب تير از سوي آرش رابطه اي داشته باشد. بـيروني از رسم شکستن ظرفها در جشن تيرگان خبر داد و لي هيچگونه توضيحي پـيرامون اين رسم و سنت ارايه نکرد. مقايسه اين رسم و سنت با مطالب مندرج در رويدادنامه سرياني بسيار گويا به نظر مي رسد. پس از آماده کردن خوراکي غير عادي، ظرف هاي آشپزخانه را مي شکستـند. در اديابنه کودک قرباني را به درون آتش مي افکندند. اين نکته مبهم است که چرا پس از اين عمل، وسائلي را که همراه کودک بر روي آتش قرار مي دادند، درهم مي شکستـند. بـيروني تـنها از رسم نابود کردن ظرفهاي آشپزخانه آگاهي داشت. چنـين به نظر مي رسد که وي علت اين کار را نمي دانست. هرگاه به اين نکته توجه شود که در اديابنه طي مراسم مذکور نخست کودک را به درون آتش مي افکندند و آنگاه به صرف غذا مي پرداختـند، موضوع چگونگي انهدام کليه وسائل آشپزخانه مشخص مي شود. زيرا اين اشياء و وسائل با قرباني کردن انسان ارتباط دارد. آرش پس از رها کردن تير پس از رها کردن تير بر زمين افتاد و قطعه قطعه شد. کودک را به درون آتش مي افکندند. آرش جان خود را فدا کرد و محل سقوط تيرش درختي بسيار تـناور بود. کودک را نيز قرباني ميکردند و قلو هايش از شاخه درخت مي آويختـند.
ابوريحان از رسم پختن گندم و ميوه در جشن تيرگان آگاه بود، اين خاطره اي از دردها و مشقت هاي منوچهر بر مردم و به سبب خام بودن گندم و ميوه به هنگام پـيکار با افراسياب بود. بدين مناسبت پوشاک دهقـنه و کشاورزان را بر تن مي کردند و محصول به صورتي ابتدائي، از جمله گندم و ميوه پخته مصرف مي شد. در داستان ارائه شده از سوي معـلم آبل نکته اي ناروشن است، نکته مزبور آن است که اهالي اديابنه کنار آبگير گرد ميآمدند به شست و شو و تهيه خوراک مي پرداختـند و به بردگان مي دادند. آنها خود تـنها پس از افکندن کودک به درون آتش غذا مي خوردند. بديگر سخن خوراک بردگان مقدس نبود و مانند خوراک آزادگان با رسم و سنت قرباني رابطه اي نداشت. قرباني خود از مراسم ديني قبـيله به شمار ميرفت و مايه بستگي و ارتباط اعضاي قبـيله بود. از اين رو بردگان با مراسم مذکور هيچ گونه رابطه اي نداشتـند. اين نکته که آزادگان خود غذا آماده ميکردند و به بردگان مي دادند، نموداري از وظيفه توزيع محصول در زمين و حاکي از نقش دهقـنه - ديهگانان - بود. معـلوم مي شود روايات مربوط به اين جشن تا زمان بـيروني، باقي و بعضي مراسم در نظر افراد، نامفهوم و ناروشن بود. رويداد نامه سرياني که حاوي مطالبي از سده دوم ميلادي است تصويري از پديده هاي بسيار کهن و منسوخ چون قرباني کردن کودکان، پرستش درختان و تغذيه خاص بردگان بدست مي دهد. رابطه مطالب رويدادنامه با نوشته بيروني تا اندازه اي مشهود است.
نشانه هاي برگزاري جشن تيرگان، از قرن ششم به بعـد در سند هاي تاريخي اندک است. در روزگار ما، فقط در شهرهاي مازندران مراسم تيرما سيزه شو بر جاي مانده است. تيرماه در تـقويم مازندراني (مانند تـقويم فرس قديم ) مصادف با آبانماه در تـقويم جلالي (تـقويم امروز ايران) است. محاسبهً فصل ها، فعاليتهاي کشاورزي و جشنهاي کهن بر پايهً تـقويم محلي مازندراني تا يک نسل پيش رايج بود.
تيرماه (چهارمين ماه سال )، در تـقويم ايراني، چند سده به آغاز فصل پائيز رسيده بود. بدين معـني که از زمان خسروپرويز، در پي نابساماني هاي کشور، محاسبهً کبـيسه به دست فراموشي سپرده شد. در نتـيجه، با گذشت زمان آغاز سال، يعـني فروردين از اول بهار ( ورود خورشيد به برج حمل)به اول تابستان (ورود خورشيد به برج سرطان) کشانده شد. و مدتها در اين وضعـيت کبيسه مي کردند. ابوريحان مي نويسد :
ايرانيان وقتي که سالهاي خود را کبـيسه مي کردند، فصلهاي چهارگانه را با ماههاي خود علامت مي گذاشتـند. زيرا اين دو بهم نزديک بودند؛ فروردين ماه اول تابستان، تيرماه اول پائيز، مهرماه اول زمستان و دي ماه اول بهار بود و روزهاي خاص در اين فصل داشتـند که بر حسب فصلهاي چهارگانه، به کار مي بستـند و چون کبـيسه اهمال شده، اوقات آنها بهم خورد.
اين نابساماني ها ناگزير برگزاري جشن ها، آيـين هاي همگاني، فعـاليت هاي کشاورزي و به ويژه، زمان گرفتن ماليات ها را تغـيـير مي داد. در نوروز نامه مي خوانيم :
ررررر متوکل وزيري داشت نام او محمد بن عـبدالملک، او را گفت، افـتـتاح خراج در وقتي مي باشد که مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج مي رسد. و آيـين ملوک عجم چنان بوده است که کبـيسه کردند، تا سال بجاي خويش بازآيد و مردمان را به مال گذاردن رنج کمتر رسد، چه دستـشان به ارتـفاع رسد. متوکل اجابت کرد و کبـيسه فرمود و آفتاب را از سرطان به فروردين ( حمل ) باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيـين بماند. و پس از آن خلف بن احمد امير سيستان کبيسه ديگر بکرد، که اکنون شانزده روز تفاوت از آنجا کرده است و سلطان سعـيد معـين الدين ملکشاه را، انارالله برهانه، از اين حال معـلوم کردند. بفرمود تا کبـيسه کنند سال را به جايگاه خويـش بازآرند. حکماء عصر از خراسان بـياوردند و هر آلتي که رصد را به کار آيد بساختـند از ديوار و ذات الحلق ( مجموعه حلقه هاي متداخله بسياري، فلزين يا چوبـين يا از مقوا که آسمان و حرکات کواکب را نمايد و علماي هياًت کواکب را بدان رصد کنند. " لغت نامه دهخدا " ) و مانند اين و نوروز را به فروردين بردند. ولکن پادشاه را زمانه زمان نداد و کبـيسه تمام ناکرده بماند. اين است حقيـقت نوروز و آنچه از کتابهاي متـقدمان يافـتيم و از گفتار دانايان شنيده ايم.

تيرماه و جشن تيرگان در خزان

در ادبـيات قرنهاي چهارم و پنجم، نمونه هاي زيادي را مي توان يافت که نشان دهد تيرماه تيرماه در فصل خزان بوده است از جمله :
اگر به تيرمه از جامه بـيش بايد تير چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير ( عنصري )
گهي نو بهار آيد و گاه تير جوان است گيتي گه و گاه پـير ( اسدي )
بهار و تموز و زمستان و تير نيا سود هرگز يل شيرگير ( فردوسي )
هنوز در سالنماي نجم الملک، تيرماه فرس قديم در آبان ماه روز شمار کنوني است. استاد دکتر صادق کيا دربارهً محاسبهً ماه هاي سال بر پايهً گاهشماري فرس قديم در مازندران ( طبرستان ) مي نويسد :
... اکنون نوروز آنان ( مازندراني ها) در نيمه دوم " اونه ماه " ( آبان ماه )، و تيرماه آنان در پايـيز است و جشن تيرگان را در پايـيز مي گيرند ....
مرحوم تـقي زاده نيز مي نويسد :
بر طبق تحقيقاتي که از اشخاص مختـلف و نقاط مختـلفه مازندران به عمل آمده ( در سال 1317 شمسي و 1939 ميلادي ) ماه هاي قديم در تمام نقاط کم و بـيش معمول است. البته در شهرها کمتر و در دهات بـيشتر. در بعـضي از بلوک تمام کارهاي مردم از معامله و اجاره و امثال آن با ماه هاي قديم است و در شهرها اغلب پـيرمردان و زن ها اين ماه ها را مي دانند.
از برگزاري جشن تيرماه سيزه شو، که در کتاب شرح بـيست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز طبري ياد شده ،در سواد کوه، سنگسر، شهميرزاد، فيروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساري، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داريم. نگارنده در سال 1335 در آمل شاهد برگزاري و رسم حافظ خواني در تـيرماه سيزه شو بودم. در شب سيزدهم آبان ماه، خانواده ها و خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ فاميل، با تدارک قبلي جمع مي شوند. اين گردهمايي با پذيرايي و اجراي مراسمي که ويژه اين شب است، تا دير وقت ادامه مي يابد. در اين جا مي کوشيم با بهره گيري از گزارشها، مصاحبه ها و مشاهده ها به شرح آن بـپردازيم.
خوردني ها : در اين شب افزون بر خوراک هايي که مناسب مهماني است و هر کسي به اندازهً امکان خود در تهيهً آن مي کوشد، بنابر رسم محل و مناسبت فصل، آجيل و ميوه و تـنـقلات و شب چره تدارک مي بـينند. تـنوع خوراک ها زياد است. به بـيان نمونه بسنده مي شود.
در آمل : " ... خوراکي هايي تهيه مي کنند که به لهجه محلي خارچي ( خوراچي = چيزهاي خوب ) گويند. اين خوراکي ها عبارت است از انواع شيريني ها که در خانه تهيه مي شود و ... شيريـني دستي به نام شامي نون ( نون شامي ) و شيريـني ديگري به نام بشتـيزک. علاوه بر شيريني، انار، پرتـقال، خربزه، هندوانه، ازگيل ( خصوصاً )، پسته، گندم برشته، کشمش، گردو و تخمه جزو خارچي است .... "
در فيروزکوه : " ... بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شيريني و ميوه و چاي را روي کرسي مي گذارند و افراد خانواده دور آن جمع مي شوند ... "
در داراب کلا ( ساري ) : " ... طبق سنن قديم، پس از صرف شام، سيزده جور تـنقلات مانند انگور، هندوانه، خربزه، سيب، نيشکر، ازگيل، مرکبات، کنجد حلوا، نخودچي، گندم برشته، گردو حلوا، کشمش و تخمه مي خورند .... "
در سنگسر : " ... علاوه بر ( شب چره ) يعـني انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سيزده بايد غذايي پخت که از سيزده ماده خوراکي درست شده باشد ( گوشت، آب، سبزي، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... ) که آن را سيزه چي گويند .... "
در فرامرزکلا ( سواد کوه ) : " ... خوراکي به نام ( پـيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيـبي از مغز گردو، آرد برنج، شکر يا عسل يا شيرهً خرمالوي جنگلي، و به اندازهً پرتقال است ... "
شگون چوب خوردن از لال : قسمت عمدهً رسم آمدن لال است و در برخي از شهرها اين مراسم را لال شو ( شب لال ) گويند. در اين شب شخصي با لباس مبدل، دستمالي به سر بسته و صورتش را سياه مي کند. و مانند لال ها با کسي حرف نمي زند. اين شخص را لال و لال مار ( در کوچک سراي شاهي ) و لال شيش ( در بابل و داراب کلا ) و لال شوش ( در تنکابن ) مي گويند. و چند نفر او را همراهي مي کنند. او وارد خانه ها شده و با چوب و ترکه اي که در دست دارد، که به آن شيش گويند، ضربه اي به ساکنان خانه مي زند. باور دارند که هر کس را بزند تا سال ديگر آن فرد مريض نمي شود ( روستاي چالي شيرگاه ). اين زدن شگون براي تـندرستي مي دانند و به او چيزي مي دهند.
" ... او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حيوانات نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بي ميوه مي رود و با ترکه به آنها مي زند. يکنفر از حاضران پا در مياني کرده و ضمانت مي کند که مثلا : اين زن يا آن درخت يا آن دختر را نزن. من ضمانت مي کنم که باردار شود، ميوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شيريني، گندم برشته، برنج، گردو يا خوراکي ديگر مي دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نيک مي گيرند. در فرامرزکلا، پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شيشک " را ( که لال در همهً خانه ها مي گذاشت ) در بـين چوب هاي سقـف خانه مي گذاشت و معـتـقد بودند که برکت بام را زياد و حيوانات موذي مثل موش و سوسک و ... را دفع مي کند ... "
فال حافظ : از رسم هاي ديگر تيرما سيزه شو فال گرفتن با ديوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقريباً همهً خانه ها - حتي اگر لال هم به خانه نيايد - مرسوم است. در اين شب و شب يلدا، براي همهً حاضران فرصتي است که خوب و بد نيت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جويا شوند. در روستاها و خانواده هايي که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـيـتي خواندن، فال مي گيرند.
سرگرمي هاي گروهي جوانان : نوجوانان، پسربچه هاي محله، کمتر در خانه مي مانند. با همسالان در کوچه ها به آواز خواني پرداخته و همراه لال و معمولا به صورت ناشناس از خانه ها، شيريني و آجيل جمع آوري و به عنوان شگون، بـين خود تـقسيم مي کنند. در علمده ( نور ) با چوب دستي به در خانه ها مي روند، و چوبي را که دستمالي به آن بسته اند به داخل خانه ها مي اندازند. معـمولا در خانه ها دستمال آنها را از آجيل و خوراکي و ميوه پر کرده و از خانه بـيرون مي اندازند. در شيرکوه، بچه هاي محله، ساقهً جورابي را با نخ درازي بسته و به خانه ها مي اندازند، صاحب خانه که منتظر است، چيزي در آن گذاشته براي آنها مي اندازد.
در شب سيزده ماه مزبور، در نور مازندران، در خانهً خود بهترين غذاها را تهيه و انواع ميوه ها را بر سر سفره مي چينند و شادي مي کنند. جوانها براي خواستن مراد به در خانه ها رفته و از پنجره، دستمال به اتاق صاحب خانه پرتاب مي کنند؛ و صاحب خانه ميوه و شيريني به دستمال بسته به بـيرون پرتاب مي کند.
برخي از مردمان ماها ( از دهستان هبله رود بخش فيروزکوه ) بر بام خانه ديگران مي روند و از روزن بام که به گويش ماهايي ها دريجه ناميده مي شود، شال درازي را که به سر آن يک دستمال بسته اند، درون اطاقي که آنان نشسته اند مي اندازند، صاحب خانه از همان خوردني هايي که براي مهمانان آورده است، در آن دستمال مي گذارد و آن را مي بندد. آنگاه کسي که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا مي کشد. اين رسم را که در بيشتر آبادي هاي مازندران نيز معمول است " شال اينگني " ( شال افکني ) مي نامند.
تير و جشن
اگر در کتابهاي تاريخي و ادبي که به جا مانده اثر و خبري از برگزاري تيرگان از قرن هشتم به بعـد نمي يابـيم، به گمان دال بر منسوخ شدن آن نيست؛ فراموش نکنـيم که برخي از مورخان و نويسندگان اينگونه جشن ها، و رسم ها را " بي ارزش " و " عاميانه " و گاهي " ضد ارزش " مي دانستـند. آداب و رسوم و جشن هايي که در بـيـن عامهً مردم رواج يافته باشد، به آساني از بـيـن نمي رود و معمولا، به اقتضاي زمان و مکان، همراه با تحول ها و دگرگوني هاي فرهنگي ديگر متحول مي شود.
در بـيـن زردشتيان کرمان، تا چند سال پـيـش، مراسمي در دههً دوم تيرماه برگزار مي گرديد، که به آن تيروجشن مي گفتـند، و هنوز بکلي فراموش نشده؛ " ... در تيروجشن، تا آنجا که بخاطر دارم، جوان ترها، نخي به دست يا دکمه خود مي بستـند، و چندين روز بعـد، يعني روز " باد " ( بيست و دوم تيرماه ديني، مطابق با نوزده تيرماه رسمي ) که آن را " تيرفو باد " مي گويند، با درخواست آرزوها، آن نخ را در گوشه صحرا، يا پشت بام ها، به باد مي دادند. بعـضي بچه ها، بادبادک هاي رنگين نيز درست مي کردند و مسابقه مي دادند. ديد و بازديد و خوردن آجيل، سرگرمي عمومي، خصوصا سرگرمي بچه ها بود. آب پاشي به يکديگر، از پشت بام ها، در خانه و گذر نيز مرسوم بود، که هنوز هم هست ... "
در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است :
... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کفشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...
در کاريزات ( بخشي در 120 کيلومتري جنوب يزد ) يزد، مراسمي در اول تير ماه هر سال به نام آب تير ماهي انجام مي گيرد که مي توان آن را از مراسم جشن تيرگان دانست. به وسيله پسري نابالغ، دوره اي را ( کوزه اي با دهانه گشاد که معمولا براي نگهداري ترشي و مربا از آن استفاده مي شود ) از آب هفت چشمه يا قـنات پر مي کنند. آب را نبايد آسمان ببـيند. زنان و دختران هر يک شيئي نشانه گزاري شده را ( دکمه، مهره، ...) در آن دوره مي اندازند. کسي را که در ده اشعار زيادي از فردوسي، حافظ، باباطاهر يا فايز مي داند دعوت مي کنند و او با خواندن شعر، اشيا را يکي يکي از ظرف بيرون مي آورد، و صاحب هر شيئي فال خود را از شعر خوانده شده در مي يابد، اين مراسم با خيس کردن يکديگر به پايان مي رسد.
مي دانيم که همهً پديده ها، نهادها، آيـيـن ها، جشن ها و همهً زمينه هاي ديگر فرهنگي، با گذشت سده ها و هزارها، دگرگون مي شود، تحول مي يابد، با زمان و مکان هماهنگ مي شود، به گونه اي ديگر جلوه مي کند، به صورتي که گاه، گر تو بـبـيـني نشناسيش باز، و گاهي ديگر و جايي ديگر به دست فراموشي سپرده مي شود. در اينجا، بي مناسبت نخواهد بود، که پـيرامون زمينه هاي همگون و ناهمگون اين جشن و رسم هاي سه گانه اي که بـين زمان و مکان برگزاري آنها صدها سال و صدها فرسنگ فاصله است به تحليل بپردازيم.
الف) خوردني ها: هر چند که مردم نگاري و تک نگاري دقيقي از خوراک ها و پذيرايي هاي جشن تيرگان درگذشته نداريم و سندها منحصر به اشاره هايي است که دربارهً خوردني هاي ويژهً اين جشن شده، کتاب هاي آثارالباقيه و زين الاخبار، از پختن ميوه و گندم در اين روز خبر مي دهند. و امروز در تـنقلات تيرما سيزه شو ( در مازندران از جمله گندم برشته و ميوه وجود دارد، و در مجموعهً آجيل هاي تيروجشن ( در کرمان ) نيز گندم برشته ديده مي شود، که مي توان آنها را باقي ماندهً يک رسم کهن دانست. از طرفي، تفاوت و تـنوع خوردني ها که در رسم هاي تيرما سيزه شو و تيروجشن ديده مي شود، بـيـشتر به فرهنگ تغـذيهً مازندران و کرمان بستگي دارد، که جشن ها را نيز در بر مي گيرد.
ب) شگون و تفاًول : درخواست برآورده شدن آرزوها، با " دستک بر کوه کوبـيدن، و آب از چشمه خواستن " در قرن چهارم، شادي و شگوني که چوب خوردن از لال دارد، و تفاًولي که با حافظ خواني و شعرخواني در تيرماه سيزه شو مرسوم است، و نيز فال کوزه اي که در تيروجشن کرمان ميگيرند يکسان است. نگراني از حاد ثه ها و رويدادهاي آينده ( وضع بـيماران، مسافران، ازدواج و ... ) انگيزه اي همگاني و همه زماني است. ر تفاًول و توسل به آنچه که در باور عامه شگون دارد مختص جشن تيرگان نيست در بسياري از آيـيـن ها رسم ها و گردهمايي ها معـمول مي باشد.
ج) نقش جوانان و نوجوانان : شايد بتوان گفت که در همه جشن ها ( خانوادگي، قومي، منطقه اي، ملي و ديني ) نيروي کارا، پر جوش و خروش و شادي آفرين را نوجوانان و کودکان تشکيل مي دهند. البته، نقش بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علت موقعـيت اجتماعي و وضعـيت جسماني معمولاً بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علت موقعـيت اجتماعي و وضعـيت جسماني معـولا بزرگسالان رفتار و کرداري " جدي " و " رسمي " دارند. جنب و جوش و خنده و بازي و گرمي بازار جشن ها، که گاهي نيز غير رسمي و در حاشيه است، بر عهدهً نوجوانان مي باشد. در تيرما سيزه شو، گروه جوانان و " بچه ها " را در کوچه ها به آواز خواني، جمع آوري ميوه و شيريني از خانه ها مي بـيـنيم. و در تيروجشن، بچه ها و کوچکترها با تارهاي نخ رنگي در کوچه ها و بام خانه ها مي دوند و ترانه مي خوانند. در جشن هاي ديگر نيز چون چهارشنبه سوري، يلدا، نوروز، سيزده بدر، و جشن هاي خانوادگي چون عروسي، در واقع حضور جوانان و نوجوانان و کودکان است که به چشم مي خورد.
د) آب پاشي به ديگران : از جمله رسم هاي برخي جشنها، چون نوروز و تيرگان و ... آب پاشي و خيس کردن ديگران بوده است. اين رسم با آنکه وضع، نوع " مفد " و فرهنگ پوشاک تحول يافته، هنوز در برخي از شهرها و جشنها رايج است - به آن مي پردازيم. رسم آب پاشي در نوروز را ابوريحان از زمان حضرت سليمان مي داند؛ " ... پرستويي با منقار خويش، در اين روز قدري آب آورد و بر روي سليمان پاشيد (...) از اين جاست که مردم در نوروز به يکديگر آب مي پاشند ... " و نيز در همين زمينه مي نويسد : " در اين روز ( نوروز ) مردم به يکديگر آب مي پاشند، برخي گفته اند علت اين است که در کشور ايران ديرگاهي باران نباريد، ناگهان به ايران سخت بباريد و مردم به اين باران تبرک جستـند و از اين آب به يکديگر پاشيدند و اين کار همينطور در ايران مرسوم بماند. "
در جشن تيرگان، شست و شو کردن در آب روان رسمي کهن است، ابو ريحان مي نويسد :
.... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز ( تيرگان ) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ...
گرديزي نيـز شست و شو کردن در جشن تيرگان را، که به روزگار او مرسوم بوده، به داستان کيخسرو مربوط مي داند. اينکه در روستاي فرامرزکلا تا چندي پـيـش رسم بوده که : " لال مار "، در غروب دوازدهم تيرماه طبري به کنار رودخانه " درکا " رفته و خود را با آب سرد درکا مي شست، بطوري که از سرما قدرت صحبت کردن نداشت و به اصطلاح لال مي شد، آيا نمي تواند بازماندهً رسم شست و شو کردن کهن باشد؟ و اگر اين رسم در تيرما سيزه شو همگاني نـيست مي تواند به اين علت باشد که با کبـيسه نکردن آمدن تيرماه از تابستان به پايـيز، سردي هوا اجازهً آب پاشي و شست و شو را نمي دهد؛ ولي رسم آب پاشي در آغاز تابستان، در رسم هاي زردشتيان يزد، ( در پـير چک چکو ) باقي است.
رسم آب پاشان در دورهً صفويه، در آغاز تابستان برگزار مي شده و مورخان و سفرنامه نويسان از آن به تفصيل ياد کرده اند.
..... اين جشن آريايي که از پـيـش از مسيح در ميان آريايي ها به ويژه ايرانيان رواج بسيار داشته، هم اکنون نيز در بـيـن ايرانيان ارمني و ديگر ارمني هاي جهان مرسوم است و همه ساله آن را در ماه ژوئن که مصادف با تيرماه ايراني است بر پا مي دارند.


تندیس آرش کمانگیر در بروجرد

ریشه و تبار(نژاد) شناسی مازندران

ریشه و تبار(نژاد) شناسی مازندران

مازندران


مازندران که در قديم تبرستان ناميده می شد،«تبر در گويش محلی به‌معنی کوه است و تبرستان يعنی کوهستان»

ولی پيش از ورود آرياييان يعنی مردم کنونی مازندران به‌اين منطقه مسکن بوميانی بوده که آن‌ها را تاپور و

سرزمين‌شان را تاپورستان می‌ناميده‌اند ولی به‌مرور تبرستان شده است.


ظاهرا از سده‌ی7 ه.ق همزمان بافتنه‌ی مغول، نام تبرستان بکار برده نشدو مازندران جای آن‌را گرفت.

ياقوت حموی (575-626، ه.ق) نخستين مورخی است که واژه‌ی مازندران را در نوشته‌های خود به‌کار برده و

می‌نويسد:



«نشانی از اين کلمه در کتاب‌های پيشين نيافته و نمی‌داند که اين واژه از چه زمانی ممعمول شده است

اما پیش از ياقوت و نيز در زمان او واژه‌ی مازندران به‌معنی سرزمين مشخص رايج بوده و از اين ناحيه در اساطير

ايران بيش از هر جا اسم برده می‌شود، زيرا مازندران محل نمايش بسیاری از دلاوريهای قهرمان سيستانی يعنی

رستم است.


مازن در اوستا به ناحيه‌ای گفته شده که بر کناره‌ی دريای مازندران قرار داشته و بعدها به مازندران مشهور شده

است.


مازندرانی که رامشگر مازندرانی هنگام آمدن به نزد کاووس توصيف کرده است، گذشته از زياده‌روي‌های شاعرانه،

با طبيعت کنونی اين سرزمين نيز همانندی دارد:


به بربط چوبايست بر ساخت رود برآورد مازنــــدرانی ســـــرود

که مازنـــدران شــــهر ما يـاد بـاد هميشه بر بــومــش آباد باد

که در بوستانش هميشه گُل است به کوه اندرون لاله و سنبل است

هوا خوش‌گوار و زميــــن پر نـــــــگار نه گرم و نه ســرد و هميشه بهار .

از اين رو می‌توان گفت که مازندران بخشی از ايران‌زمين بوده و از خود شاهی داشته است.

به گفته‌ی ابن اسفنديار، مازندران دز اصل موزندران بوده يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه موز، و موز نام کوهی

است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران و جاجرم ادامه داشته است.


برخی از نويسندگان ماز را به‌معنی دربندها و دژهای مستحکمی می‌دانند که به‌دستور اسپهبد مازيار پسر قارن در

گذرگاهها و نقاط سوق الجيشی کوهستان مازندران ساخته شده و واژه‌ی مازندران را به‌معنی درون رشته‌ی مازها

دانسته‌اند.


بعضی نيز کلمه‌ی مازندران را از واژه‌ی مارد که نام يکی از قبايل معروف، ساکن در آن‌جا بوده، می‌دانند.

به‌بيان ديگر يعنی سرزمين ماردها و جايي که مارد در آن‌جا سکونت داشته است.

به‌هر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمين‌های پست ساحلی گفته می‌شد، ولی واژه‌ی مازندران بر

نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته می‌شده تا سرانجام

بر تمام نواحی کوهستانی و ساحلی مازندران گفته شد


نژاد:

ب
ه گفته‌ی مورخان و دانشمندان دوره‌های پيش از ميلاد، ساکنان بومی مازندران مردها

«آمردها» بوده‌اند. مردها مردمی چادرنشین و کوچ‌گر بودند و در سرزمينی زندگی می‌کردند

که نيمه‌ی شمالی آن دشتی هموار بود، نيمه‌ی جنوبی آن جنگل‌های انبوه داشت و کوه‌های

سنگی که گذشتن از آن دشوار بود.زندگی مردها در چمنزار‌ها، لای درختان کهنسال و شکاف

سنگ‌ها و پناهگاه‌های ديگری می‌گذشت. اين مردم در اثر نبرد مداوم با درندگان و حيوانات

وحشی، روحيه‌ای خشن و تند و سرکش داشته و رام کردنشان سخت دشوار بود و آیين

ويژه‌ای داشتند.


در حدود 5000 سال پيش، توده‌های گسترده‌ای از مردمان «هند ـ اروپايي» از شمال يعنی

سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند.


از ميان آرياها گروهی به سرزمين جنوب شرقی رسيدند، «آرياهای هند» و گروهی به سمت

هندوکش
و گروهی «آرياهای ايرانی» به سوی فلات ايران سرازير شدند.


سرزمين خوارزم و کرانه‌ی شرقی درياي مازندران، نخستين منطقه‌ای بود که دسته‌ای از

آرياهای ايرانی
از خاک ورگانا «گرگان» گذشته و به‌سرزمين مردها رسيدند. طبيعت سرسبز،

درختان، جويبارهای روان، پرندگان و حيوانات گوناگون اين سرزمين مورد پسند آنان قرار گرفت و

در اين منطقه سکونت اختيار کردند. آريايهای تازه رسيده در دشت‌ها جای گرفتند و با

بوميان به نبرد پرداخته آنان را به کوهستان‌های شمالی و مغرب راندند. آرياها، مردها را بربر

«گريزان» و تور «زمخت و خشن» و دوا «پير و اهريمن» می‌خواندند. چندی نگذشت که رطوبت

هوا از يک‌سو و بيمارهای بومی از سوی ديگر به آرياييها روآور شد و تنبلی و مرگ و مير بر آنان

چيره گشت و ديگر نتوانستند بدون همکاری و کمک بوميان در آن سرزمين به‌سر برند. از اين

جهت به‌علت نياز بسیار به مردمان بومی، دست از درگيری با آنان برداشتند و در جريان زندگی،

نوعی هم‌سازی و سازگاری فرهنگ بوميان و آرياييها پديد آمد و به‌تدريج با گذشت زمان و

آميزش نژادی و بستگی خونی و خويشاوندي سرانجام نژاد نوين آريا ـ مردی پديد آمد.


استرابون درباره‌ي مردمان مازندران می‌نويسد:

«در بخش‌های شمالی رشته‌ی البرز نخست گل‌ها و کادوسي‌ها(اسلاف گيلانيان و ديلميان) و

آماردها جای دارند و در برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارت‌ها زندگی می‌کنند و همه‌ی

بخش‌های شمالی اين منطقه بارآور است. بخشی که بر شمال است، اين بخشی

کوهستانی و سرد است و جايگاه کوه‌نشينانی به‌نام کادوسی‌ها و آماردها و تپورها و

کورت‌هاو جز ايشان است
.


از اواخر حکومت ساسانی، اقوام ترک و مغول آسيا» مرکزی، گروه گروه به‌نواحی شمال

خراسان آمدند و به مرور زمان قلمرو مراتع ييلاقی و قشلاقی دام‌هايشان را گسترش دادند و

به شهرهای ايران نزديک‌تر شدند و گروهی از آنان به زندگی روستايي و شهر نشينی نيز روی

وردند.


مغولان وترکان به تدريج با تمدن و فرهنگ اصيل ايران و همچنين کشورگشايي و مملکت‌داري

نيز آشنا شدند، چنان که شاهان غزنوی و سلجوقی از اعقاب ترکان چادرنشينی بودند که از

طريق دامداری امرار معاش می‌کردند.


زبان و خط :

زبان مازندرانی بازمانده‌ی زبان ايرانيان قديم «پارسی ميانه» است که نسبت به زبان فارسی‌نو

ديرتر و کمتر تحت تاثير زبان‌های بيگانه چون اعراب، مغول و تاتار که مدتی بر ايران حکومت

کردند، قرار گرفته‌اند.


تا سده‌ی 5 ه.ق واليان طبرستان به‌خط پهلوی می‌نوشتند و سکه می‌زدند. دو کتيبه که به

خط پهلوی در رسٍکت واقع در دودانگه و گنبد لاجيم سوادکوه به‌دست آمده مؤيد آين نظر

است.


زبان مازندرانی با لهجه‌های گوناگون در اين سرزمين متداول است. علاوه بر آن لهجه‌های

گيلکی در غرب و لهجه‌های مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در

شرق مازندران رواج دارد.


رفتار و آداب مردم مازندران:

مردم مازندرن دلير، جنگجو و هوشياراند. اهالی اين سرزمين از ديرباز در کسب شناخت و

آگاهی و دانش کوشا بوده‌اند. مازندرانی‌ها در دوستی ثابت‌قدم و دربرابر گرفتاری‌ها

سخت‌کوش و بی‌باک‌اند.


از ديرباز زنان با مردان برای اداره‌ی کارهای زندگانی خود هم‌کاری می‌کنند. اهالی مازندران

به‌روشنايي و يا نور خورشید سوگند ياد کرده و می‌گويند: «به اين آفتاب خسته» و يا «اجاق

گرم
» و «اين سوی سليمان قسم.»از آداب کهن اين سرزمين که از هزاران سال پيش هم‌چنان

پابرجاست، گرامی‌داشتن نوروز وآتش افروزی شب‌چهارشنبه سوری است.

عروسی در مازندران

انتخاب همسر

در گذشته هاي دور به ندرت پسران حق انتخاب همسر آينده ي خود را داشتند و پدر و مادرها بودند كه در اين مورد تصميم مي گرفتند البته آنان ابتدا تصميم خود را در مورد دختر مورد نظر با پسرشان در ميان مي گذاشتند و پسر حتي اگر مخالف بود در بسياري از مواقع به خاطر حجب و حيا مخالفت خود را اظهار نمي داشت. اگر پدر و مادري به پسر پيشنهاد انتخاب همسر مي دادند(البته نه خودشان بلكه با فرستادن پيغام براي پسرشان) باز هم اتفاق مي افتاد كه پسر همه ي اختيارات و انتخاب همسر را به پدر و مادرش واگذار مي كرد

گاهي اتفاق مي افتاد كه پسري از سربازي مي آمد و مي ديد كه دختري را برايش نامزد كرده اند او هم با كمال ميل مي پذيرفت. گاهي هم پسران به خاطر اهميت موضوع ترجيح مي دادند كه بزرگترهايشان مسؤوليت اين امر خطير به عهده بگيرند


كيجا اش يا دختر ديدن

پس از اينكه دختر مورد نظر انتخاب شد مادر پسر يا يكي از زنان اقوام كه تردست هم بود به بهانه اي به منزل دختر مي رفت و چند ساعتي آن جا مي ماند

او خركات دختر را زير نظر مي گرفت و بعد برمي گشت در صورت قطعي شدن تصميم زني را به عنوان "رافع" و راه باز كن به نزد مادر دختر مي فرستادند. مادر دختر هم مي گفت:"اختيار دختر دست پدرش است چند روز مهلت بدهيد تا با پدر دختر در ميان بگذارم". بعد از چند روز رافع مراجعت مي كرد. اگر خانوده ي دختر مخالفت مي كردند مادر دختر اظهار مي داشت:"اين آب از اين جوي نمي رود". و يا مي گفت: "اين حرف را

همين جا بگذاريد زير فرش ". معني اش اين بود كه ما به شما دختر نمي دهيم . بزرگان قوم را به جان پدر دختر مي انداختند تا بالاخره جواب ((بله)) بگيرند و اگر مصر نبودند با اندكي دلتنگي و كدورت از خانواده دختر پي كار خود ميرفتند .

خازندي يا خواستگاري

بعد از انجام كارهاي اوليه و موافقت خانوادهي دختر از طرف خانوادهي پسر شبي براي خازندي تعيين مي گرديد و اين موضوع از قبل به اطلاع پدر دختر مي رسيد. در شب خواستگاري پدر پسر چند نفر ار بزرگان فاميل و يا ريش سفيدان محل را دعوت مي نمود. معمولا شام را دز خانه پسر مي خوردند و بعد از شام به اتفاق هم به منزل دختر مي رفتند. پدر دختر هم به همين نسبت از بزرگان فاميل دعوت به عمل مي آورد و در خانه منتظر مهمانان بود.

بعد از ورود مهمانان و تعارفات معمول صرف چاي و ميوه بزرگترين فرد فاميل داماد ته طور رسمي مساله خواستگاري را مطرح مي نمود. معمولا جمله را بسيار خاضعانه ادا مي نمود و مي گفت: پسر فلاني را به فلامي خود قبول كنيد و يا آقاي فلاني (پدر داماد)از شما دس مره و يا قليون اوكر مي خواهد.

فاميل دختر براي گفتن بله به يكديگر تعارف مي كردند و بالاخره پدر دختر بله را مي گفت و همه ي حضار صلوات مي فرستادند و مادر دختر از همه با چاي شيرين پذيرايي مي نمود.

نامزدي

اره سري يا قند شكني

يكي دو شب بعد از خواستگاري مراسم اره سري برگزار مي شد كه در نقاط مختلف مازندران متفاوت بود.

در بعضي نقاط اگر داماد سيد بود شال سبزي از طرف خانواده ي داماد پهن مي شد و يك انگشتري نقره هم روي آن قرار مي دادند. اگر داماد سيد نبود باز هم يك قواره پارچه از جنس شال غير سبز رنگ پهن مي نمودند .

در نقاطي هم يك قواره پارچه به عنوان نشانه در مجمه اي قرار مي دادند و به خانه عروس مي بردند. كله قند پاي تقريبا ثابت همه ي >> اره سري <<ها بود . در شب اره سري از طرف خانواده داماد يك نفر شيخ يا پا منبري خوان براي جاري كردن صيغه ي محرميت دعوت مي شد و پس از خواندن دعاي مخصوص با چكش كله قند را مي شكست. مادر عروس در سيني اي كه معمولا با يك بقچه ي زيبا تزيين شده بود يك قواره پارچه پيراهني و يا دستمال و جوراب مردانه مي گذاشت و به مجلس مي برد كه اين هديه سهم كسي بود كه كله قند را شكست. تكه هاي كله قند را به مادر عروس مي دادند تا عروس خانم آن را با خود به خانه بخت ببرد و با داماد نوش جان كند.

در مراسم "اره سري" معمولا مهريه و شيربها و مدت نامزدي و چند و چون مراسم شربت خوري و يا عقد كنان مطرح مي شد.

اگر خانواده عروس براي تهيه جهزيه پول و يا لوازم زندگي مطالبه مي كردند معمولا از اصل مهريه كم مي شد. مثلا قيد مي كردند از كل مهريه 500 تومان 200 تومان گرفته و 300 تومان نگرفته . البته اين مبلغ و اين رسم بر مي گردد به حدود صد سال پيش.

لوازم مورد مطالبه معمولا دو دسته بودند :
1 - مجمعه با ضرف : شامل یک مجمعه ی مسی و 6 عدد بشقاب و 6 عدد کاسه و یک عدد دیس و یک دست قاشق ، کاسه و بشقاب معمولا مسی و یا لعابی بودند .
2 - سماور با ظرف : شامل سماور ، قوری ، سینی چای ، استکان ، نعلبکی و قندان


عروس خانم يك متكا و يك جاجيم بافته ي خود را به آ ن اضافه مي نمود و در مجموع يك صندوق چوبي وسيله اي بود كه بار يك اسب مي شد و جهزيه عروس را تشكيل مي داد. در بعضي از نقاط رسم بر اين بود كه مادر يا خواهر بزرگ داماد انگشتري هم به دست عروس خانم مي زد. عروس و داماد تا روز عقد كنان در هيچ كدام از مراسم حضور نداشتند . در بعضي نقاط عروس و داماد تا روز عروسي چهره همديگر را نمي ديدند.

وظايف خانواده داماد در هنگام نامزدي

اگر در دوران نامزدي اعياد و يا روزهاي خاصي وجود داشت خانواده ي داماد وظايفي داشتند كه بايد به فراخور وضع مالب خود به آن عمل مي كردند.

مثلا قبل از عيد نوروز شير و بره و نان خانگي و حلوا و يك قواره پارچه براي عروس خانم مي فرستادند. شير و بره شامل سه من (9 كيلو) شير و يك بره بود كه بره را خانواده ي عروس شب عيد مي كشتند و ته چين درست مي كردند.

مادر عروس هم يك سبد تخم مرغ رنگ شده براي خانواده داماد مي فرستاد. قبل از عيد قربان هم گوسفندي براي قرباني به خانه عروس فرستاده مي شد. براي شب تير ماه سيزه تمام سور و سات اين شب شامل پيسه گنده و پشت زيك و ميوه و نان خانگي و حلوا و دختر دونه بهمنزل عروس فرستاده مي شد. در روز عيد بيست شش مادر داماد به خار خون بازار رمي رفت و هدايايي براي عروس خود مي خريد و به منزل آنها مي برد.

از مشخصه هاي ديگر دوران نامزدي اين بود كه عروس و داماد كمتر يكديگر را ملاقات مي كردند. اگر ملاقاتي صورت مي گرفت پنهاني و دور از چشم بزرگترها بود به خاطر اينكه حجاب كردن در مقابل ديگران خصوصا بزرگتر ها حرمت نگه داشتن محسوب مي شد.

عروسي

مقدمات عروسي

هنگامي كه موعود عروسي نزديك مي شد خانواده ي داماد نزد پدر عروس مي رفتند تا با كسب اطلاع از آمادگي آن ها و موافقت شان در مورد چگونگي برگزاري مراسم ازدواج به گفت و گو بپردازند

خانواده ي عروس مخير بودند كه به هر دليل روز عروسي را عقب بيندازند. وقتي كه قرارانجام مراسم عروسي گذاشته شد پدر داماد بايد هزينه ي عروسي را تامين مي كرد و به فكر انجام اين مهم مي شد.

خرج بار

وسايلي بود كه از طرف خانواده داماد براي پذيرايي از مهمانان عروس به خانه آنان فرستاده مي شد. خرج بار شامل برنج و گوسفند و كره و زعفران و كشمش و نمك و زرد چوبه و فلفل تا برف و صابون و حنا براي شب حنا بندان مي شد.

اوستي برش

به همراه خرج بار يك يا چند قواره پارچه براي عروس برده مي شد. يكي از زن هاي فاميل عروس يا داماد با قيچي برشي به پارچه مي زد و بقيه به عنوان رو نما پولي هديه مي كردند كه به عروس مي رسيد.

بار سري خاله

به همراه وسايلي كه از طرف داماد به خانه عروس مي فرستادند زني معتمد به منزل عروس مي رفت و در همان جا مي ماند و در روز عروسي همراه عروس بر مي گشت.

خمير او دينگوئن

در بعضي از نقاط مازندران ، رسم بر اين بود كه چند روز قبل از عروسي ،مادر عروس روزي را به خمير درست كردن و نان پختن براي عروس اختصاص مي داد . همسايه ها و اقوام به آن جا رفته ،پولي به عنوان هديه به عروس مي دادند.

مجمه وري

در بسياري از نقاط مازندران به خصوص در روستاها مراسم مجمه وري مرسوم است.

يك روز قبل از عروسي ،اقوام دور و نزديك و همسايه هاي داماد طبق قرار قبلي و ساعتي معين سيني بزرگي كه محتويات آن به قرار زير است را بر سر مي گذارند و پشت سر هم از هر كوچه و برزني به طرف خانه دامادبه راه مي افتند و چشم اندازي زيبا به وجود مي آورند . محتويات مجمعه عبارت است از كله قند، يك بسته چاي ، يك جعبه شيريني ،3 تا 4 كيلو ميوه ،يك جعبه دستمال كاغذي و يك پاكت كه داخل آن امروزه حدود پنج هزار تومان پول به عنوان هديه مي گذارند . كساني كه مجمعه آوردند بعد از صرف چاي و شيريني و حلوا به خانه خود باز مي گردند .

اين مراسم در روستا هايي كه از قديم مرسوم بوده ،امروزه پر رونق تر از پيش بر گزار مي گردد.

چتر سري

زماني بود كه آرايشگر در منزل عروس حضو پيدا مي كرد، اولين كاري كه مي كرد اين بود كه در جمع فاميل هاي نزديك ،موهاي جلوي ير عروس را با قيچي كوتاه مي كرد. حاضرين پولي داخل پيش بند عروس مي گذاشتند كه به آن چتر سري مي گفتند. چتر سري به عروس و يا آرايشگر مي رسيد ،بعضي مواقع هم بين آن دو تقسيم مي شد.

درزي ولاج(خياط عروسي)

ولاج(ويلاج) به معناي عروسي مي باشد.در خانه ي داماد سه تا هفت روز عروسي بودهو در تمام اين مدت بساط خياط پهن بود. در اين مدت علاوه بر دوختن لباس عروس و داماد ،لباس هاي بقيه ي اقوام هم دوخته مي شد. موقع برش كردن لباس عروس و داماد ، خياط خطاب به اطرافيان مي گفت كه: قيچي نمي برد، و اين جمله به معناي درخواست پول به عنوان هديه بود كه به آن مقراض تكي مي گفتند. خياط در آخرين روز عروسي چرخش را جمع مي كرد.

لباس داماد و عروس

لباس داماد عبارت بود از كت و شلوار و جليقه و پيراهن سفيد كه همه را خياط (درزي) در خانه داماد مي دوخت. علاوه بر اين، داماد كلاهي نمدي به نام شب كلا بر سرش مي گذاشت.

لباس عروس شامل يك كت مخمل يا ترمه ،يك پيراهن حرير رنگارنگ ، يك روسري بزرگ گلدار به نام گل شفتالو ، يك چادر سفيد و يك كله پوش بود. روي چادر سفيد را با پول و سكه هاي مخصوص تزئين مي كردند. كله پوش كه شبيه روسري بود را از پارچه عالي و گران قيمت تهيه مي كردند و روي چادر بر سر عروس مي گذاشتند. كله پوش سر و صورت را تا حدود كمر مي پوشاند.

وسايلي كه از طرف خانواده ي عروس براي داماد فرستاده مي شد.

يك يا دو روز قبل از عروسي ،از طرف خانواده ي عروس بقچه يا چمداني براي داماد برده مي شد كه در آن وسايل استحمام داماد ،پيش بند سفيد اصلاح و لوازم سلماني به اضافه ي كمربند، جوراب و كيف پول بسته به وضع مالي خانواده عروس به عنوان تبرك اسكناس مي گذاشتند.

حنابندان

حنابندان هم در مازندران سابقه ي ديريني دارد و همانند امروزه در شب عروسي برگزار مي شد، اما به شكلي ساده. عروس در جمع دوستان جوان خود وداماد هم در منزل خود و در بين جوانان محل جشن حنا بندان را بر پا مي كرد.

بر كف دست داماد حنا مي گذاشتند و پسران دم بخت با انگشت از كف دست او حنا بر مي داشتند و معتقد بودند كه با اين كار بخت شان زودتر باز مي شود.

همين مراسم در خانه ي عروس هم اجرا مي شد و تا پاسي از شب گذشته به جشن و پايكوبي مي پرداختند.

عروس حمام و داماد حمام

در صبح روز عروسي ،داماد و دوستانش با جشن و پايكوبي از خانه داماد به طرف حمام به راه مي افتادند. يكي دو نفر از دوستان نزديك داماد همراه وي وارد گرمابه مي شدند و بقيه جلوي حمام به جشن و شادي و رقص و آواز ادامه مي دادند. بعد از استحمام داماد ، برايش گلپر دود مي كردند و بر سرش نقل و پول خرد مي ريختند و او را به خانه بر مي گرداندند .

همين كار براي عروس هم اجرا مي شد. زنان و دختران همراه عروس به حمام مي رفتند و در آن جا آن قدر پايكوبي مي كردند تا عروس از همام خارج شود ،سپس او را با سلام و صلوات به منزل مي آوردند.

اين مراسم امروزه تقريبا منسوخ شده است.

هديه روز عروسي

در آخرين روز عروسي يعني روزي كه عروس را به خانه داماد ميبرند ، در خانه داماد مهماني مفصلي داده مي شد و مهمانان پس از صرف نهار و چاي و ميوه تقاضاي مجمع مي كردند . اول ريش سفيدان و بعد بترتيب بقيه حاضرين پولي را به عنوان هديه در آن مجمع مي گذاشتناد كه در واقع زير بناي اقتصادي خانواده را محكم مي كرد . به فردي كه اول هديه مي كرد و به مقدار پول او (( سر هديه )) مي گفتند .

ديوار پيچ

در خانه داماد اتاقي را به عروس و داماد اختصاص ميدادند . قبل از آمدن عروس ، ديوار اتاق را با پارچه گلدار (( كودري)) تزئين ميكردند ، كه به آن ديوار پيچ ميگفتند و عروس بعدا با آن براي خود لباس مي دوخت .

مراسم اصلاح داماد

بعد از نهار و جمع كردن پول (هديه)نوبت به اصلاح صورت و موي سر داماد ميرسيد . در وسط حياط خانه داماد جشن و پايك.بي براه بود و يكنفر بعنوان آرايشگر داماد دست بكار ميشد و سر و صورت داماد را اصلاح ميكرد . اعضاي خانواده داماد و همه حاضرين پولي بعنوان چشم روشني در پيشبند داماد ميگذاشتند كه معمولا آن پول بين داماد و آرايشگر تقسيم ميشد . بعد در همان حياط لباس دامادي بر تن داماد مي كردند و جشن ميگرفتند .

بركت بني


مادر عروس بهمراه عروس يك ظرف مسي بزرگ برنج مي فرستاد كه عروس خانم بايد هنگام ورود به خانه داماد لگدي به آن بزند و آن را داخل خانه بريزد . يك نفر برنج را جمع كرده ، به عنوان صدقه به نيازمندي ميدهند . معتقدند كه اين كار بركت خانه را زياد ميكند .

طريقه بردن عروس به خانه داماد

براي بردن عروس داماد بخاه آنها نميآمد در روز عروسي بعد از صرف نهار عروس را لباس پوشانده چادر و كله پوش بر سرش ميگذاشتند پدر و مادر عروس او را سوار اسب مينمودند برادر عروس و يا يكي از محارم افسار اسب را در دست مي گرفت كه به آن فرد جلودار ميگفتند . يك نفر هم بعنوان همراه در كنار اسب عروس حركت ميكرد و بقيه فاميل پشت سر انها حركت ميكردند و با هلهله و شادي بطرف خانه داماد ميرفتند در نيمه راه به يك منطقه سرسبز يا دشت وسيع كه ميرسيدند داماد و چند تن از دوستانش سوار بر اسب از راه ميرسيدند و داماد جلوي عروس خانم مانوري ميداد و يك مشت نقل و نبات بر سر عروس ميريخت و يا شيش ميزد .

رونماي داماد به عروس

بعد از ورود عروس خانم به منزل قبل از آنكه داماد كله پوش را از روي عروس بردارد بايد پولي را بعنوان رو نماي بعروس خانم ميداد تا صورتش را به او نشان دهد عروس آنقدر سر پا مي ايستاد تا مادر شوهر براي نشاندن او بيايد و معمولا مادر شوهر به عروس خانم ميگفت (( پسر مار بوي )) . عروس بايد صبح زود فرداي عروسي از خواب برميخواست و صبحانه آماده ميكرد و پاي سماور مينشست و از خانواده داماد و ميهمانها پذيريئي ميكرد آنان هم پولي بعنوان هديه به عروس خانم ميدادند .

خلعت عروس

خلعت هدايائي است كه مادر عروس براي اقوام نزديك داماد تهيه ميكند و در چمداني قرار داده و همراه عروس به خانه داماد ميفرستد .

به سلام رفتن عروس و داماد

سه روز پس از عروسي عروس و داماد به خانه پدر عروس رفته و عرض ادب ميكردند و رو نما ميگرفتند كه پول يا كادو بود و بعد به خانه اقوام نزديك عروس و داماد ميرفتند و همه پول يا انگشتر يا كادو ميدادند .

دس كله رفتن عروس

بعد از اتمام مراسم سلام عروس خانم وارد مرحله جدي زندگي خود ميشود و بايد تدارك شام مفصلي را ببيند و از نزديكان خود و داماد پذيرائي بعمل آورد در واقع بايد هنر آشپزي خود را بنمايش بگذارد . اگر آشپزي او خوب بود مادرش راضي و خوشحال مي شود وگر نه موجب سرشكستگي و شرمندگي اش ميشود .

غافلگير نمودن عروس در شب دس كله

در زمان قديم سند رسمي ازدواج مدتي بعد از ازدواج در دفاتر ثبتي نوشته ميشد و داماد از فرصت استفاده ميكرد و جهت كم كردن مهريه از عروس امتياز ميگرفت زمانيكه برنج بر روي آتش در حال جوشيدن بود داماد كفگير را از ذست همسرش ميگرفت و ميگفت اگر فلان قدر مهريه ات را كم نكني نميگزارم برنج را آبكش كني آنوقت پلو شل ميشود و آبرويت جلوي مهمانها ميرود و يا داماد و يا مادرش كاتي را ميكشيدند و عروس را پشت بام گير مي انداختند و مي خواستند تا مهريه اش را كم كند تا كاتي را سر جايش بگذارند تا پائين بيايد در آن وقت عروس يا مجبور به قبول كردن ميشد و يا قبول نميكرد و با وساطت ديگران بنفع عروس قضيه خاتمه پيدا ميكرد .


انواع غذاها و نان و شیرینی مازندران


آش آخر چهارشنبه

در اخرين چهارشنبه سال زنان مازندراني تدارك آش ترشي را مي بينند كه در نوع خود بي نظير است و جنبه ي تبرك و شفا بخشي دارد. در اين آش از چهار گياه استفاده مي شود از شكوفه هاي آلوچه گرفته تا بچا بچا (گل پامچال وحشي) و گل بنفشه و سبزي هاي گوناگون ديگر. يك پاي ثابت اين آش حتما ((گزنه)) مي باشد. احتمالا ترشي آش اظهار دلسردي از سال كهنه مي باشد. از قديم الايام اين آش ترش را در روز سوم مرده ها طبخ مي كردند و به همه مهمانان علاوه بر طعام آش ترش هم مي دادند كه اين هم نشانه ي تنفر از غم و ناراحتي بود. در هر صورت مردم اين منطقه آش ترش آخرين چهارشنبه سال را به نيت مردگان خود خيرات مي كنند. اگر كسي به خاطر اشتغال زياد موفق به پختن اين آش نشود حتما سهمي از آش همسايه ها و يا اقوام خود مي برد
.

انواع نان و شيريني

آغوزنون: آرد گندم ، شير ، تخم مرغ و شكر را با هم خلوط نموده سپس لاي خمير را گردو مي‌گذراند.
پشت زيك : شكر يا قند را در يك قاشق آب حل كرده ، روي اجاق مي‌گذراند . بعد يك قاشق روغن و مقداري كنجد به آن اضافه كرده مايه را در سيني مي‌ريزند و به اندازه دلخواه برش مي‌دهند
پيس گندله : اين شيريني شامل گردوي ساييده ، شكر قرمز يا شيره خرمالو و آرد برنج سرخ شده و كنجد است .
رشته به رشته : برنج را خيسانده آرد مي‌كنند و با آب خمير مي‌كنند روي تشت به شكل رشته مي‌ريزند. بعد سرخ مي‌كنند روي رشته به رشته پودر قند و هل كوبيده مي‌ريزند.
نون قندي، دله كرده نون ، آب دندون . نسري ، كوناك و تون سرنون از ديگرشيريني هاي مازندراني است .
تهيه شكر قرمز به روش سنتي : در چند دهه گذشته به منظور تهيه شكر قرمز كشت گياه نيشكر در مناطق جلگه اي استان مازندران رواج داشته است . براي گرفتن شيره نيشكر و تبديل آن به شكر قرمز از وسيله اي چوبي به نام «كيلكا» كه به ابتكار اهالي محل تمامي از چوب ساخته شده استفاده مي‌شود. به اين منظور سرپناهي به ابعاد تقريبي 5*15 متر مربع با مصالح سنتي موجود در محل كه بيشتر از ني و چوب بود ، برپا مي‌شد و در وسط اين سرپناه ، «كليكا» قرار مي‌گرفت .
اين وسيله چوبي با نيروي محركه حيواناتي مانند گاو يا اسب ، دور محوري حركت دوراني داشته و در حين چرخش قطعات كوچك ساقه نيشكر در محلي به نام كليادار فشرده شده و شيره نيشكر بر اثر فشار وارده شده به ساقه نيشكر ، به وسيله لوله چوبي به نم «سله» به داخل ظرف چوبي به نام «نوكا» مي‌ريخت ، با جوشانيدن شيره نيشكر در ديگ هاي مخصوص پس از طي مراحلي شكر قرمز جهت مصارف غذايي توليد مي‌شد.
انواع شربت : بهار نارنج ، آلبالو ، انار
انواع ترشي : بادمجان ترشي ، سير ترشي ، هفت بيجار ، ترشي ، يار مستي
انواع مربا : مرباي به ، مرباي آلبالو ، مرباي سيب ، مرباي پرتقال مرباي انجيل ،‌مرباي هويج ، مرباي بالنگ

غذاهاي مازندراني


به عنوان چند نمونه از غذاهاي محلي مازندران مي توان از غذاهاي زير نام برد :
آغوز مسما : خورشتي كه از گردو ، مرغ ،‌ترشي انار درست مي‌شود
ته چين : برنج همراه با گوشت
ترش ترشو : برنج را همراه با حبوبات ، ترشي آلوچه ، مانند آش درست مي كنند .
دوپتي : دوغ را به حبوبات پخته شده و سير داغ اضافه مي‌كنند .
اسپناساك : اسفناج پخته همراه دانه انار ،‌عدس ، سيرداغ ، رب گوجه ، آب انار ، يا نارنج
آش كدو : پرنج پخته ، كدوي پخته و له شده كه آب زرشك و شكر به آن اضافه شده است .
نازخاتون : بادمجان كبابي و له شده كه به آن آبغوره ، ريحان ، جعفري و سير كوبيده اضافه مي‌شود
اسفناج مرجي : شامل اسنفاج پخته ، عدسي ، سير و انار ترش است
كهي انار : كدوي پخته همراه با باقلا و عدس پخته شده با گردوي ساييده و دانه انار كه سير داغ به آنها اضافه شده و مخلوط آن همراه با پلو مي‌خوردند
قليه : عدس ، باقلا ، اسفناج سرخ شده ، گوشت ، گردو ساييده شده را با هم مخلوط مي‌كنند و دانه آنار را در آخر اضافه مي‌كنند . موقع خوردن سيرداغ روي غذا مي‌ريزند .
خورشت آلو : مرغ پخته همراه دانه انار ،‌آلو سرخ شده و پياز دا
غ

لباسهای مردم مازندران

لباسهای مردم مازندران

تن پوش زنان

شليته يا چرخي شلوار، تمبون قمبلي :

دامن پرچين و كوتاهي است از جنس پارچه ابريشمي و كتان هاي
ظريف يك رنگ كه معولا" دورادور لبه پايين آن را با نوار سياه رنگي تزيين مي كردند و به آن سياهيك مي گويند.در تنديس هاي به دست آمده از دور اشكانيان مجسمه زني با شليته اي بلند و پيراهني نيمه كوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شليته اي هنگام جشن ها و براي رقص ها ي محلي استفاده مي شود.

تمبان تنگه تمبان يا پشمبال :

نوعي شلوار با الگوي ساده به رنگ تيره معمولا" از جنس پارچه اي سنتي كرباس و يا از جنس پارچه هاي تهيه شده از بازار به نام دبيت حاج اكبري است.. در چين كمر تمبان به جاي كش، نوار بلند كتاني يا كج استفاده مي شود.

نيم ساق :

نيم ساق هم نوعي شلوار تنگ به رنگ هاي سبز ، سفيد يا سرخ از جنس ابريشم يا مخمل است كه آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زير پيراهن مي پوشند.

جومه:

پيراهن و دامن يك سره از شانه تا زير زانو است جنس اين پيراهن معمولا" كتان يا چيت است.

نيم تنه:

اين جليقه به شكل جليقه هاي مردانه با يقه هفت يا گرد و جلو باز است و چند دكمه مي خورد . قسمت جلويي آن از پارچه پشمي و پشت آن آستري است .گاه جليقه را از جنس مخمل سرخ يا زرد و آراسته به سكه و پول هاي قديمي تزيين مي كنند در محل هزار جريب به اين جليقه سيمپوش مي گويند.

كليجه :

كتي بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگي همراه با يراق دوزي وسكه هاي عراقي و رضاشاهي است كه در زمستان استفاده مي شود. اين كت آستين ساده بلند دارد. نوع ديگر آن با آستيني كه تا روي آرنج مي رسيد به نام چكبن شناخته مي شد.

چادر شو :

چادر شب مربع شكلي را سه گوش كرده دور كمر در پشت گره مي زنند. هنگام عروسي سر و چهر عروس را با آن مي پوشانند. جنس چادر شب د رخانوادههاي اعيان از ابريشم است و مردم عادي چادر شب هايي ازجنس كج ( ابريشم درجه 3 ) و يا مخلوطي از ابريشم و كج استفاده ميكنند

سرپوش زنان :

چارقد:
روسري چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چيت و يا ابريشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرايه هاي نقره اي به نام سرچنگك در محل شقيقه ها ، در جشن ها استفاده مي شود.

مندل :
سربندي است از جنس كتان كه آن را سه گوشه و روي چارقد استفاده مي كنند مندل بيشتر هنگام كشاورزي و كارهاي روزمره استفاده مي شود.

سراقوچ :
نوعي كلاه زنانه است از پارچه نخي و يا الگويي مشابه كلاه نوزاد كه براي نگهداري گيسوان بافته شده به كار مي رود. لبه اين كلاه را چين كش مي كنند.

گيس بند يا موباف:
بند نازكي است كه آن را با رشته هاي تابيده شده از نخ برن كه معمولا" سفيد رنگ استتهيه مي كنند. از گيس بند براي بستن گيسوان بافته شده استفاده مي شود.

پاپوش زنان :

جوراب:
جنس آن از پشم است و در رنگ هاي تيره بافته مي شود.

كوش :
در گويش محلي به كفش ميگويند جنس آن از چرم دباغي شده و به رنگ هاي قهوه اي و مشكي بود

گالش:
بيشتر در رفت و آمدهاي روزانه استفاده مي شود و از جنس لاستيك سياه و كف آن قرمز رنگ است .

چاروق :
كفش مشترك مردان وزنان است جنس اين كفش از چرم گاو و گاوميش و يا نمد است كه كمي بزرگ تر از پا و لبه آن چين كش است .

پاتوئه:
شال بلند ابريشمي است كه دور پا پيچيده مي شود و با كمك ريسمان هاي بلندي آن مي بندند پاتوئه پاپوش گرمي است و در ورزهاي سرد بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد.


تن پوش مردان


جومه يا جامه :
پيراهني است كه متناسب با فصل از پارچه هاي كرباس چيت يا چلوار دوخته ميشود. نوع مرغوب آن را از ابريشم تهيه مي كنند.

شلوار يا تمان يا پشمبال :
به شلوارهاي سياه يا آبي رنگ از جنس كرباس مي گويند كه گاه در زمستان از جنس چوقا تهيه مي شد. مدل آن بلند تا مچ پا و الگوي آن ساده بود. براي چين كش كمر به جاي كش، بند كمر به كار مي رفت.

نيم تنه: تن
پوشي دكمه دار و معمولا" يقه هفت از جنس پشم و به رنگ مشكي يا كبود است نيم تنه رامردان هنگام سرما بر روي جامه هاي خود مي پوشيدند.چوخت، قبا يا كولك: كت پشمي ساده تيره رنگ با يقه برگردان و جلو دكمه دار، كه مردان در زمستان روي جامه مي پوشند.عليجه يا سرداري: عليجه را اعيان مي پوشيدند.دامادها عليجه را به تن مي كردند. عليجه معمولا" بلندتر از كت معمولي و تا نزديك زانو بود.

لباده :
تن پوش بلندي است كه معمولا" از جنس كرباس يا فاستوني تهيه مي شود روي كمر لباده شالي به نام « كمر شال از جنس پشم يا ابريشم مي بستند.
شولا : لباس پشمي بلندي براي چوپان ها در شب ها به شمار مي رود. چوخا به عنوان استر دروني شولا به كار مي رفت.
كردك : مانند شولا مورد استفاده چوپان
ها است.

بوشلوق: تن پوشي با آستين بلند نمدي است كه مورد استفاده چوپان ها قرار مي گيرد.

پستك: تن پو نمدي و كوتاه تر از شولا و بوشلوق، شبيه جليقه ساده و گشاد اما نمدي است.

دستكش: بيشتر درنقاط كوهستاني مورد استفاده است جنس آن يا از پشم بره تازه متولد شده و يا از الياف پست تر بود و به آنها پنج انگليسي ( پنج انگشتي ) و يك انگليسي ( يك انگشتي ) مي گفتند.

سرپوش مردان :

كلاه نمدي : جنس اين كلاه از پشم حلاجي شده است اين كلاه پوشش مناسبي براي فصل زمستان است.

كلاه گوشي: كلاهي است كه قسمت پشت و دو گوش جلوي آن لب برگشته و همين امر علت نامگذاري آن است.

پوستين كلاه : بيشتر مورد استفاده رمه گردانان است بهترين نوع آنار پوست بره تازه تهيه مي شود و به آن كلاه پوستي نيز مي گويند.

شب كلاه : بيشتر از الياف پشمي تهيه مي شود ساده و كاسه اي شكل است و معمولا" در خانه وهنگام خواب استفاده مي شود.

كلاه سنگسري: كلاه پشمي كاسه اي شكل است كه درون آن عرقچين و سطح آن داراي روزنه است.

مندل: دستاري نخي به شكل عمامه كه دنباله آن پشت گردن آويزان مي شود. به شال آن « ميربند » و هنگامي كه بر سر مي گذاشتند مندل مي گفتند اين كلاه درمناطق جلگه اي استفاده مي شد.

پاپوش مردان :

جرب :
جوراب ويژه چوپان ها بود. انواع كران تري از آن نيز با عنوان هاي رنگ رشت و آق بانو وجود داشت نوع ديگر آن را گردن جرب مي گفتند. و بافت ساده و يك رنگ داشت.
كوش :
مردم نواحي كوهستاني گيوه به پا مي كردند . گروهي نيز گيوه كرمانشاهي كه از نخ ابريشمي باالياف زيبا و كف چرم يا كائوچو بود، مي پوشيدند. صندل هاي با كف نازك از چوب افرا يا مليچ را چوكوش مي گفتند.

شيخي كوش : كفشي از چرم و به شكل نعلين كه اغلب مورد استفاده روحانيون قرار ميگرفت.

چوموشك يا چموشك: كفشي با كفي از چرم گاو و پاشنه نعل آهني كه تا مچ پا بود و در همه فصول استفاده مي شد.

چاروق: سنتي ترين كفش اين ناحيه كه معمولا" باپاتوئه استفاده مي شود. جنس آن چرم و داراي بندهاي بلند براي بستن دور پا است.

زيور آلات :

زيورآلات همواره مورد توجه علاقه زيباپسندان بوده است. شايد يكي از عوامل جذابيت زيورآلات استفاده ازمواد اوليه موجود در طبيعت مانند سنگ هاي مختلف فلز، چوب، و گياه باشد.

به عنوان نمونه هايي از زيورآلات مازندران مي توان به زيورآلات منطقه كجور و كندلوس اشاره نمود:

قلدون يا گلوبند: شامل ميركا،گبري چشم بلبلي، كهربا، عقيق، يسر و يشم كه به صورت اشكال هندسي و نامنظم تراشيده مي شد.

قرافل يا قرنفل :
به دليل خواص درماني و بوي مطبوع اين گياه از آن به عنوان گردنبند استفاده مي شد.

سنگ دل ربا يا بذر افشان :
به شكل قلب تراشيده مي شد و بهعلت وجود كريستال خالص درخشندگي داشت.

خلخال يا سوسكي :
حلقه اي از زنگوله هاي نقره براي دور مچ پا

گل بني :
سوزن هاي نقره با نگين عقيقيا قوت كه به جاي سوزن يا سنجاق براي بستن روسري استفاده مي شد.

چشم چين :
مهره سفالي است براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره اي به روي سينه مي آويختند.
گرد رو :
شبيه دانه هاي تسبيح از جنس نقره با سه عدد قلاب كه با زنجيره به اين رشته متصل بود و زنان با نصب قلاب ها روي سر و اطراف گوش اين رشته را دور صورت قرار مي دادند.

لباس های محلی مازندرانی بر اساس تمبرهای نوروز سال 1357
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/7/7e/Stamp-Mazandaran.JPG